ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

ثنا طلا و اولین روزه ی کله گنجشکی

سلام به دخترای نازم.ثنا خانوم،از روز اول ماه رمضان شما هم دوست داشتی روزه بگیری.ولی یه کم شک داشتیم که توان داری یا نه.برای همین بهت قول داده بودم که روز جمعه که بابا هم خونه هستش روزه بگیری.از شب قبلش همش میگفتی :مامان یادتون نره منو برا سحر بیدار کنید.اما وقتی برای سحری بیدارت کردم گفتی :من الان سیرم،نمیتونم چیزی بخورم و فقط یه کم آب خوردی و خوابیدی. منم چون مطمئن بودم تا ظهر خوابی دیگه اصرار نکردم.نزدیک اذان بهت ناهار دادم و چون شب مهمان بودیم ،حمامت هم کردم .قربون اون اراده ت برم عزیزکم.حقیقتش اصلا فکرش رو هم نمیکردم که بتونی از ظهر تا 8ونیم شب حتی اب هم نخوری .چون معمولا زیاد اب میخوری.برای جایزه ت بهت گفتم چند تا چیز که دوست داری پیش...
7 مرداد 1391

عکس پایان دوره ی ثنا طلا و یه دیدار دیگه....

دیروز صبح ثنا طلا همراه بابارضا رفتن برای تست سنجش کلاس اول.کلی دنگ و فنگ داشته و وقتی اومد نصفش رو که تعریف کرد،خوابید تا ساعت 1 ظهر.وقتی بیدار شد بقیه ش رو تعریف کرد.گفت دو تا نخ دادن که گره بزنم،براشون گره پاپیونی زدم و کلی شگفت آور شده خانومه!(منظورش شگفت زده بود).نمره ی عالی گرفته بود.برگشتنی هم یه سر رفته بودن مهد و لوازمش و عکس پایان دوره ی پیش دبستانی رو گرفتن و اومدن خونه.الهی من فدای دختر گلم بشم.ایشااله فارغ التحصیلی دکتراتو ببینم   دیروز به دعوت مامان رومینای عزیز،عصر من و ثمین رفتیم خونشون و ثنا و بابا هم رفتن دکتر که فرم سنجش سلامتش رو پر کنند.البته دوستان خوبم مامان ریحانه و مامان سارا جون هم به همراه جوجه هاشون...
11 خرداد 1391

تولد پرهام جون

سلام گلهای باغ زندگی مامان و بابا.دیروز یکدفعه یادم اومد که روز قبل تولد پرهام بوده.تعجب کردم چرا براش تولد نگرفتن و به ما هم چیزی نگفتن.پیش خودم گفتم حتما به خاطر اینکه نی نی ایلیا تازه دنیا اومده و بنده خدا مامانش هم حسابی سرش شلوغ شده ،شاید یادشون رفته یا فرصت نکردن.تصمیم گرفتم که دعوتشون کنم و خلاصه غافلگیر بشن.ساعت 5 و نیم عصر به مامان پرهام و خاله نسرین زنگ زدم و دعوتشون کردم.ولی گفتن که بعد از شام میایم.منم دست بکار کیک و تدارک تولد شدم.خلاصه اینکه همه چی رو آماده کردم و بعد از صرف میوه یواشکی کیک رو بردم تو آشپزخونه و دو تا فشفشه روش روشن کردم و با هماهنگی با خاله نسرین که قرار بود فیلم بگیره،از آشپزخونه با گفتن تولد تولد...اومدیم بی...
10 خرداد 1391

مهمانی پنجشنبه شب

سلام عزیزان.اول بگم که علت اینکه اینقدر با تاخیر این پست رونوشتم،این بود که ویندوزمون مشکل دار شده بود و تا نصب شد طول کشید . با هماهنگی مسئول مربوطه(مامان ریحانه) و به دعوت مامان سارا جون و اینکه خودمان هم دلمان مهمانی میخاست،پنجشنبه خودمان و دخملیها رو آماده کردیم و شوهری بنده خدا ما رو رسوندن.وقتی رفتیم ،دیدیم که مامان رومینا جون هم به همراه خواهری و فندقی هم اونجا هستن .خیلی از دیدنشون خوشحال شدم،فقط حیف که زود رفتن و من یادم رفت که از رومینا جون عکس بگیرم.البته قبل از اومدن ما اونا عکسهاشون رو گرفته بودن.خلاصه اینکه کلی بهمون خوش گذشت.ثنا جون و ستایش خانوم،خاله ی ریحانه و سارا کلی با هم بازی کردن و آخر شب تازه ناراحت بودن که هنوز بازی...
7 خرداد 1391

مهمانی دیشب

عزیزای مامان سلام.دیشب میزبان چند تا از دوستان خوبم بودم که به واسطه ی عصر ارتباطات و اینترنت افتخار اشنائی باهاشون رو پیدا کردم.سیما جون مامان ریحانه و خواهرشون، سودابه جون و آمنه جون مامان سارای عزیز.خیلی به من خوش گذشت.امیدوارم که به اونها هم خوش گذشته باشه و باز هم از این  دیدار ها با همه ی دوست جونیهای گلم داشته باشم. اینم ابراز محبت سارا جون به ثمین گلی.ژست ریحانه رو داشته باشین! خاله سیما زحمت کشیدن و یه تاپ و دامن خوشگل برای ثمین جون و یه دامن هم برای من آوردن.خاله سودابه و خاله آمنه هم یکی یه جعبه ی خیلی شیک شکلات آوردند.دوباره میگم دستتون درد نکنه عزیزای من.همین که اومدین و من و بچه هام رو در نبود باباشون ...
2 خرداد 1391

ثنا و نقاشی مادر نمونه

سلام به گلهای زیبای باغ زندگیم.روزی که مهد بودم ،خانم رضائی به خانم خنکساری گفتند :به بچه ها بگید نقاشی مادر نمونه رو بکشن:یه مسابقه ست.من گفتم ثنا حتما منو در حال ظرف شستن میکشه و خندیدیم.وقتی ثنا اومد ازش پرسیدم چی کشیدی؟گفت : "یه مسجد کشیدم و یه مادر و دختر که دارن میرن مسجد،نماز بخونن و یه شیطون عصبانی و یه فرشته ی خوشحال!" جا خوردم!قربونت برم که اینقدر فکرت بزرگه و اینقدر بامعرفتی.من کجا و تو کجا... دیروز با یه جایزه اومدی و گفتی نقاشیم برنده شده و بهم جایزه دادن.با ذوق و شوق بازش کردیم.البته خودت مغناطیسیش رو داری که پسر و دخترن و این یکی چوبیه.مبارکه دختر هنرمندم. دیشب از طرف اداره ی بابائی شام دعوت بودیم.خیلی خوش گذشت...
27 ارديبهشت 1391

ثنا و ثمین در هفته ای که گذشت

سلام به روی ماهتون.عزیزای مامانی.ازوقتی برای ثنا جونم اسکیت ها رو خریدیم برای تمرین هر شب داریم میریم بیرون.البته کلاس اموزشی خودش روزهای زوج ساعت 8 تا 9 شبه.ولی ما هر شب میریم تا خوب راه بیفته.امشب خیلی خوب رفت و خودش هم خیلی ذوق و شوق داره.یکی از دوستای مهدش بنام راحیل،وقتی ثنا رو دید خوشش اومد و او هم ثبت نام کرد و حالا با هم هستن.علت تاخیرهام این بود.دوستان گلم به بزرگی خودشون ببخشن که دیر به دیر سر میزنم بهشون. امروز دندون شیری ثنا جون که حسابی لق شده بود توسط بابارضا کشیده شد.مبارکه عزیزم. ثمین خانوم هم که خدا بهش داده که هر روز پارک بره و توپ بازی کنه و ورجه وورجه و تاب تاب و... بالاخره موفق شدم موهای خانومی رو گوش خرگوشی بب...
4 ارديبهشت 1391

ثنا و ثمین و دندون هاشون

سلام به دخترهای خوشگلم.یه هفته ای میشه که یکی از دندونهای شیری ثنا لق شده.(دندون پائین جلو از چپ).دندونهاش خیلی ریز و کوچولو هستن.همه ی نگرانیم از اینه که نکنه دندونهای جدیدش خیلی بزرگ باشن و چون فکش هم کوچیکه فرم دهنش به هم بریزه.روز سوم عید هم دندون هفتم ثمین خانوم بیرون اومد(پائین از چپ)و اون هفته هم دندون هشتم رو دراورد.بیرون رویش هم گلاب به روتون خیلی زیاد شده.فکر کنم بازم قراره دربیاره.   دیروز ثنا چادرهاشون رو آورد تا نماز بخونن.ثمین کلی ذوق میکرد و هی با چادرش میچرخید.   چند روز پیش ثنا با یک تقدیرنامه اومد خونه.نمیدونم کی تو مهد نقاشی کشیده بودند که حالا اول شده بود.خودش هم خیلی یادش نیومد چی کشیده.خلاصه راجع به صر...
31 فروردين 1391

ثنا و جشن سبزه ها

سلام به خوشگل عسلهای مامان.ثنای با استعدادم،از اون روز که برگه ی دکلمه رو داده بودن تا تمرین کنیم فرصت دست نداد ،چون مسافرت رفتیم بعدش هم مریض شدی.دیروز خانم خنکساری تماس گرفتن و گفتن که برای امروز که جشن دارین ثنا میتونه حفظش کنه یا نه؟منم با اطمینان از حافظه ی بالای شما قاطعانه گفتم آره.و دیشب چند بار با هم خوندیم و صبح هم لباس عروست رو تنت کردم و موهات رو درست کردم و رفتی.البته منم خیلی دوست داشتم بیام اما متاسفانه ثمین تب کرد و مزاجش هم بهم ریخت.وقتی تماس گرفتم خانم رضائی کلی از شما تعریف کرد و گفتن ثنا خیلی عالی دکلمه رو اجرا کرده.فدای تو البته فیلم و عکستون رو بهمون میدن.اینم پیرهن جدیدته که به انتخاب خودت صورتی شد.مبارکه ...
25 اسفند 1390